تبليغاتX
قلب آبی
 

قلب آبی

 
 

قلب خودمه.دوست دارم رنگش آبی باشه!

 
 
امیر
امیر

وبلاگ بدی نیست.یه چرخی توش بزن!

 
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل

پیوند ها

blue-diamond

CavaRex-SW

live is life

Razor

blazing star

imperfect-world

varnic

میثم

صورت زخمی

نیما دهقانی

ستاره

معجزه ی عشق

ما هوای ملوان را داریم...

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

امیر وارد می شود!

ساعت 2 شب مطلب می نویسی همین میشه دیگه!

راستی،دنیا دست کیه؟!

عاقبت شخصیت‌های کارتونی

همینطوری 2 بیت شعر!

یکشنبه ی معمولی و در عین حال عجیب!

نامحسوس

چه خبر بود این جمعه؟!

بیانیه مهم میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران

مناظره

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

امیر وارد می شود!

امروز برام یه روز شلوغ ولی دوست داشتنی بود. اول از همه 7 صبح پاشدم که برم دانشگاه. تنها قسمت عذاب آور امروز همین بود. خوب وقتی عادل فردوسی پور فکر ما رو نمیکنه و تا ساعت 2 شب برنامه 90 رو ادامه میده، تقصیر من چیه؟! تازه شانس آوردم سه شنبه ها 90 نمیده، چون فرداییش که چهارشنبه باشه باید 4:30 صبح پاشم تا به تنها کلاس اون روزم که فارسی هست برسم! خیلی ظلمه، نه؟!

خلاصه کلاس امروز ما هم به خاطر پیچوندن خود استاد! نیم ساعت زودتر تموم شد و وقتی رسیدم رشت به سرم زد یه سری به دانشگاه سابق بزنم و دوستان عزیز رو که چند وقتی هست ندیدم از نزدیک زیارت کنم.(آخه به صورت مجازی کم و بیش ایشان رو زیارت می کردیم!)

وقتی رسیدم دیدم ماشالا دانشگاه خیلی شلوغه.(خدا زیادترش کنه!) تا حالا فکر می کردم فقط جمعه ها خیلی شلوغه که امروز مثال نقضش رو دیدم. دوستان هم جمعشون جمع بود. کلا هرکی رو می خواستم ببینم امروز بود. این آقا حامد ما هم که کامنت میذاره میگه سه شنبه ها بیا منم باشم، خودش تشریف نداشت! جای جوادم خالی کنیم که بعد نگه منو یادت رفت! یه نفر دیگه هم نبود، خودش میدونه! حتما کم سعادتی ما بود دیگه.

در بدو ورود مورد استقبال شدید دوستان قرار گرفتم! دست همشون درد نکنه. به من که خیلی لطف دارن. خلاصه با یه 20 نفری روبوسی کردم!(از این رسم ایرانیا بدم میاد. نمی دونم چرا!) بعد احوال پرسی و اینجور حرفا دوستان ناباب! بفرما زدن که اونطرف هم برم و خلاصه روبوسی کنم!(این طرف مردونه بود. اونطرف رو خودتون حدس بزنین!) ما هم که محفوظ به حیا! این پیشنهاد بیشرمانه رو رد کردیم تا خدای نکرده اسلام به خطر نیفته!

کلا یه 2 ساعتی در جوار دوستان فیض بردیم. قبلا گفته بودم من با دوستام خوش می گذرونم، به خاطر همین اول پستم گفتم که روزی دوست داشتنی بود و به من که خوش گذشت. ایشالا این قضیه در مورد دوستان عزیز هم صدق کنه.

سه شنبه 5 آبان1388 |

 

ساعت 2 شب مطلب می نویسی همین میشه دیگه!

1- این روزا همه سرشون شلوغه، شما چطور؟!
2- چهارشنبه شب بود. بعد یکی دو هفته وقت شد با دوستام برم بیرون یه دوری بزنم. جای شما خالی. کلا با دوستان به من بد نمی گذره! ایشالا وقت بشه یه سر سینما هم بریم. خیلی وقته نرفتم.
3- پنج شنبه، ساعت 2:30 بعد از ظهر بود. رفتم استادیوم. طبق معمول تمام بازی های ملوان. خداروشکر 2-1 برد و ما کلی ذوق کردیم!
4- دیشب خواب یکی از دوستامو دیدم. البته چند تا از دوستامو! خیلی برام جالب بود که فرداییش(که امروز باشه) بهم میس کال زد(آخه سالی یه بار میس میزنه!) کلا دل به دل راه داره(یا به قول بعضیا شایدم لوله کشیه!)
5- بدم نمیاد یه سری به دانشگاه سابقم بزنم و دیداری با دوستان ناباب داشته باشم(البته همشون ناباب نیستن!) ولی یه جورایی دودلم. از یه طرف دوست دارم ببینمشون از طرف دیگه نمی خوام بعضی خاطرات که سعی در فراموشیشون دارم دوباره برام تداعی بشه. درسته آدمی نیستم که از واقعیت ها فراریه ولی خوب بعضی چیزا هزمش واسم سخته. می ترسم حرفی بزنم یا کاری بکنم که نشه هیچ طوری درستش کرد. خلاصه امیدوارم کار درست رو بکنم. حالا هرچی می خواد باشه...

شنبه 2 آبان1388 |

 

راستی،دنیا دست کیه؟!

خیلی وقتا قدر کسانی که کنارمون هستن رو نمی دونیم. این عادت بد ما ایرانیاست. تا وقتی پیشمونه جدی نمی گیریمش. انگار برامون اهمیتی نداره. ولی وقتی یه مدت از پیشمون میره نبودش رو احساس می کنیم و حسرت روزایی رو می خوریم که باهاش بودیم. خیلی وقتا واسه خود من این قضیه پیش اومده.

این چند خط رو نوشتم که یه ذره هوای دورو بریامون رو داشته باشیم. نکنه عزیزی رو ناراحت کنیم. یه جمله قشنگ هست که میگه "یادمون باشه هیچ وقت دل کسی رو نشکنیم، ممکنه بتونیم روزی جبران کنیم ولی هرگز نمی تونیم زخمی رو که روی قلب یک آدم نشوندیم را درمان کنیم..."

خوب یکم از خودم بگم. فعلا دارم از 5 صبح بلند شدنا و دانشگاه رفتنا لذت میبرم. امیدوارم این 4-3 سال رو همینطوری دوام بیارم. خدا رو شکر تا حالا که از انتخابم راضیم. تا ببینیم بعد چی پیش میاد. از همین الانم دارم درسامو می خونم. خواهشا چشم نزنین منو!(دوستان در این مورد بدجور سابقه دارن!)

گفتم بعد یه مدت آپ کنم ببینم دنیا دست کیه. بدجور وقتم پره ولی سعی می کنم هفته ای یکبار یه چیزایی بنویسم. راستی،دنیا دست کیه؟!

پنجشنبه 23 مهر1388 |

 

عاقبت شخصیت‌های کارتونی

 الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!

هاچ بالاخره مادرشو پیدا کرد ولی فهمید بچه سرراهی بوده! رفته دنبال اون یکی مامانش!

آلیس شوهر کرده. دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده!

آن شرلی آرایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده. حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی!

ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!

بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!

شلمان هنوزم خوابه!

پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!

بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!

بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن!

تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!

تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!

تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود، الان تو زندانه!

میگن خاله ریزه حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در میاره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!

جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر)!

چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!

حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!

خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون، اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)

خانواده دکتر ارنست همسایه مونن. هر سه تا بچه اش رفتن، زن دکتر خیلی مریضه!

رابین هود رو تو اسلامشهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!

سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن. خوب که چی؟!

کایوت بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!

هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!

لوک خوش شانس ساقی محله مونه!

مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!

گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!

ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!

آقای پتی‌بن تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!

معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!

آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!

پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!

هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد!

نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه!

راستی بابا لنگ دراز هپاتیت گرفته....واسش دعا کنید!

چهارشنبه 8 مهر1388 |

 

همینطوری 2 بیت شعر!


هرکس به تمنای کسی غرق نیاز است      هرکس به سوی قبله خود رو به نماز است

هرکس به زبان دل خود زمزمه ساز است    با عشق در آمیخته در راز و نیاز است...


*دوستان تعجب نکنید! به علت استقبال شدید از مشاعره در بخش نظرات، این پست در رده بندی به صدر جدول صعود کرد! به امید قهرمانی این پست!!!

یکشنبه 8 شهریور1388 |

 

یکشنبه ی معمولی و در عین حال عجیب!

کلا تو ماه رمضان دوتا چیز خیلی حال میده. یکی افطاری رفتن خونه فامیل و دوستان، یکی هم کانکت شدن بعد از سحری! خلاصه کلی الان داریم حال می کنیم، جای شما خالی!

دیروز کلا کارای عجیب زیاد انجام دادم. یکی اینکه نشستم وسط تابستون درس خوندم! تو عمرم از این کارا نکرده بودم.این ترم تابستونی هم مارو وادار به چه کارای محیرالعقولی که نمی کنه!
یکی از کارای دیگه هم اینکه رفتم تو صف نانوایی وایستادم نان خریدم! اینم از کارایی بود که در مورد من هر دهه یکبار به وقوع می پیونده.
میگم که روز عجیبی بود! شبش هم(شنبه شب) توبه کردم که دیگه طرفدار آ.ث.میلان نباشم! خدا نکنه تیم محبوبت تو بازی داربی 4تا گل بخوره! به لطف حجم شدید میس کال و اس ام اس دوستان مریض! مجبور شدم جفت گوشی هامو تا سحر خاموش کنم. امان از رفقای ناباب! انگار تو اون لحظه چیزی
لذتبخش تر از اذیت کردن من وجود نداشت!
اینم از خلاصه ی اتفاقات یک روز معمولی ولی عجیب اینجاب.

راستی امشب یه فیلم دیدم که بازیگر نقش اولش میگفت(برای اینکه تبلیغ نشه اسم نمیبرم!) آدما توی زندگی دو دسته هستن. یه دسته متولد مرداد ماه هستن، دسته ی دیگه آرزو داشتن که تو ماه مرداد به دنیا میومدن! خوشم اومد از حرفش. تیکه باحالی بود. چه کنیم که ما هم متولد برج اسد هستیم دیگه.

شنبه 7 شهریور1388 |

 

نامحسوس

انگار آدم باید تو دهه سوم زندگیش تغییرات محسوسی داشته باشه. فکر کنم چون فقط دو روز ازش گذشته زیاد احساسش نمیکنم!

خدا آخر و عاقبت همه ما رو بخیر کنه!

چهارشنبه 28 مرداد1388 |

 

چه خبر بود این جمعه؟!

این روزا کلا هسش نیست آدم بنویسه. نمیدونم چرا، شاید از گرمی هوا باشه!

سوژه هم دیگه نداریم جز انتخابات! خوبه یک ماه بیشتره که تموم شده ولی انگار این مردم کوتاه بیا نیستن و حقشون رو میخوان. از این رفتار مردم خوشم میاد. همیشه گفتن که حق گرفتنیه نه دادنی.

هیچ تریبونی هم که ندارن این مردم. تلویزیون های دولتی هم که انحصاری هستن! بهترین راه حل حضور در مجامع رسمی. مثل همین نماز جمعه این هفته که به امامت آقای هاشمی رفسنجانی بود. همه تیپ آدم بودن. به شدت هم سبز بودن! برای اولین بار تو چند سال اخیر بود بود که دخترا و پسرای ایرانی در کنار هم و دوش به دوش هم نماز میخوندن. صحنه های زیبایی بود. میگفتن تو تهران سجاده سبز قحطی اومده بود!

آقایان کروبی و موسوی هم حضور داشتن. آقای کروبی تو صف اول نشسته بودن. آقای موسوی حضور خودشون رو به خاطر دعوت مردم اعلام کردن، نه اینکه بگن بنده در نماز جمعه شرکت میکنم پس مردم هم حضور پیدا کنن. نکته ظریفیه. در ضمن نمازشون رو هم در میان مردم و در خیابان خوندن. مثل همسرشون خانم رهنورد.

سخنان آقای هاشمی هم برای آرام کردن وضع فعلی بود و در میون صحبتاشون صراحتا سلامت انتخابات و مشروعیت دولت رو زیر سوال بردن. در کل این سخنان از سوی مردم(خس و خاشاک! به قول بعضیا!) مثبت ارزیابی شد و باعث دلگرمی اونا شد.

یکی از نکات مهم سخنان ایشو هم برمیگشت به خلافت حضرت علی(ع) که گفتن وقتی مردم حالا به اشتباه از ایشون روی برگرداندن، حضرت برای 25 سال حکومت و خلافت رو کنار گذاشتن تا اینکه دوباره مردم به سوی ایشون برگشتن و از ایشون تقاضای بازگشت به خلافت رو کردن که اونموقع ایشون پذیرفتن. این رفتار باید الگوی حاکمیت باشه. وقتی مردم از حاکم رضایت ندارن به زور که نمیشه حکومت کرد. ما که دیگه از حضرت علی(ع) بالاتر نیستیم که. جالبه که آقای یزدی در جواب آقای هاشمی گفتن که خداوند به حکومت مشروعیت میده نه مردم! حکومتی که برای همین مردمه. اگه اینا راضی نباشن پس کی راضی باشه؟! خود حاکمان؟! اصلا خود خدا راضی به این میشه؟! و دهها سوال بدون جواب دیگه.(البته از سوی آقایان. چون جواب سوالا معلومه!)

یکم از حاشیه این نماز جمعه هم بگیم بد نیست. تلویزیون ایران که خود خطبه ها رو هم سانسور کرد،(در پخش خطبه ها در همون شب) چه برسه به حواشی اون رو! در حالی که در پایان نماز مردم در حال شعار دادن بودن، وزیر شعار با استفاده از بلندگوهای سراسری در مسیر سعی کرد با استفاده از شعار های همیشگی صدای مردم رو خاموش کنه و به شعارهای اونا جهت بده که با هوشیاری مردم جواب های جالبی در تکرار شعارهاش شنید. چند تا نمونشو اینجا مینویسم چون باحال بودن:

بلندگو: خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست .......... جواب مردم: خونی که در رگ ماست، هدیه به ملت ماست

بلندگو: مرگ بر انگلیس .......... مردم: مرگ بر روسیه!

بلندگو: مرگ بر اسرائیل ............ مردم: مرگ بر چین!

و این شعار زیبا که میگفتن: ما اهل کوفه نیستیم، حسین تنها بماند.

شعار منتخب هفته: برادر شهیدم، رایتو پس میگیرم...

دوشنبه 29 تیر1388 |

 

بیانیه مهم میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت شريف ايران

نتايجي كه براي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام شد بهت‌ آور است مردمي كه در صف‌هاي طولاني اخذ راي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي ‌دانند كه به چه كسي راي داده‌ اند با حيرت تمام به شعبده ‌بازي دست اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي‌ كنند. آنان اينك بيش از هميشه به دنبال آن هستند كه بدانند چگونه و توسط چه كساني و مقاماتي طرح اين بازي بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار مي ‌دهم كه تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهم شد. نتيجه آنچه كه از عملكرد متصديان بي ‌امانت ديده ‌ايم و مي ‌بينيم جز تزلزل اركان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و حاكميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعي و ملي خويش به افشاي رازهاي پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود كننده آن را بر سرنوشت كشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم كه ادامه وضع موجود همه نيروهاي موثر در نظام را به توجيه گراني دروغگو در مقابل مردم تبديل كند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه هاي جبرا‌ن ‌ناپذير قرار دهد.
به مسوولان توصيه مي‌ كنم بيش از آن كه دير شود اين روند را فورا متوقف كنند و همگي به خط قانون و امانتداري از آراي ملت بازگردند و بدانند كه خروج از عدالت مشروعيت زداست. آنان بيش از هر كس ديگر از اين حقيقت باخبرند كه در اين كشور انقلابي بزرگ و اسلامي صورت گرفته است. كمترين پيام انقلاب ما اين است كه مردم آگاهند و در برابر كساني كه با تقلب روي كار بيايند تمكين نخواهند كرد.

اينجانب از همين فرصت استفاده مي‌كنم و ضمن تشكر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذكر مي ‌دهم كه ايران اين موجود آسماني متعلق به آنان است و نه متقلبان، اين آنان هستند كه بايد با هوشياري خود از آن حفاظت كنند. خائنين به آراء مردم ابايي از آن ندارند كه اين خانه پارسايان به آتش كشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را كه برگرفته از تعاليم ديني و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامي شور ادامه مي‌ دهيم و با شورش دروغ كه در كشور طغيان كرده و چهره آن را آلوده است مبارزه مي‌كنيم، اما اجازه نخواهيم داد كه حركات ما شكل كور به خود بگيرد.

جا دارد از يكايك شهرونداني كه براي رساندن اين پيام سبز هر كدام ستادي بودند و تمامي ستادهاي مردمي و رسمي كه در انتخابات فعاليت مي‌كردند سپاسگذاري كنم و تاكيد نمايم كه تا رسيدن به نتيجه‌ اي كه كشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.

و ما لنا الا نتوكل علي الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علي ما اذيتمونا و ع لي الله فليتو كل المتوكلون

ميرحسين موسوي

شنبه 23 خرداد1388 |

 

مناظره

من منتظر موندم این 6 تا مناظره تموم بشه بعد پست بذارمو تحلیل کنم!(بابا کارشناس! بابا تحلیلگر!) شما زیاد جدی نگیرید...

قبل از هر چیز باید بگم که اصل عمل مناظره اتفاق میمونی بود که تو این دوره انتخابات رخ داد. انقدر هم طرفدار داشت که حدود 40 میلیون ایرانی رو تا 12 شب پای تلویزیون هاشون میخکوب کنه. بعدشم که بازار تحلیل و کرکری هم تا پاسی از صبح! ادامه داشت. خود من فقط اخبار و حواشی رو ساعت 2 شب به صورت آنلاین چک میکردم. ببینید که افراد و سایتها چقدر فعال بودن.

و حالا متن مناظره ها. اولین مناظره بین آقایان کروبی و رضائی به خوبی و خوشی تموم شد و انگار نه انگار که مناظره ای در کار بود. و اما دومین شب که میشه گفت فینال زود هنگام مناظره ها بود. یکطرف محمود احمدی نژاد و طرف دیگه میرحسین موسوی. اصلا انتظار این رو نداشتم که اولین صحبت های رئیس جمهور فعلی با تهمت به اشخاص حقیقی غایب در جلسه و نقد کل دولت های قبل خودش باشه. ایشو میخواستن این نظریه رو القا کنن که تمام دولت های قبلی فاسد و ناکارآمد بودن و ایشون منجی ملت ایران تشریف دارن. ایشون حتی به ناموس طرف مقابل رحم نکردن و با پرونده سازی علیه ایشون،عکس زن طرف مقابل رو جلوی دوربین تکون میدادن و تهدید میکردن که بگم؟! بگم؟! واقعا این رفتارها در حد یک رئیس جمهور و کلا یک انسان نیست و از اخلاقیات به دوره. در مورد آمارهای منتشره هم بحثی نشه بهتره چون دیگه همه ملت نادرست گویی ایشون رو متوجه شدن. مقایسه زمان جنگ با دولت فعلی هم از عجایب بود. زمان جنگ کجا، زمان الان با نفت 100 دلاری کجا.(که باز زمان جنگ هم جای دفاع داشت.) بعد از مناظره اونشب از مهندس موسوی سوال شد که چرا از دوران نخست وزیری خودتون دفاع نکردین؟ که ایشون گفتن سیاست های اون زمان همه زیر نظر امام بود. من نمیخوام برای یک صندلی ریاست جمهوری از امام هزینه کنم. این اوج شخصیت یک فرد رو نشون میده.

مناظره میرحسین و رضائی هم چنگی به دل نمیزد و ازش میگذریم.(البته از نظر نکات حاشیه ای)

و اما مناظره بین آقایان کروبی و احمدی نژاد که با شروع طوفانی حاج آقا، همونطور که انتظار میرفت آغاز شد. انتقاد از وضع فعلی دولت و عوام فریبیش و مثال هایی که زده میشد. یکی از اونها قضیه هاله نور معروف بود که قطعا یاد همه ما هست. که در عین ناباوری توسط رئیس دولت فعلی تکذیب شد! مثل بقیه حرفا. در حالی که همین الان هم لینکش تو یوتوب موجوده و حتی دفتر آیت الله جوادی اون بحث رو تایید هم کرده.(این داستان برای آقای جوادی آملی توسط محمود احمدی نژاد نقل شده بود و اتفاقا در همون جلسه آقای جوادی توضیح داده بودن که در دین اسلام حتی فریب دادن حیوان هم گناهه، چه برسه به انسان...) نمونه برای دروغگویی دولت زیاده. خبر دزدیده شدن توسط آمریکایی ها و بلافاصله عکس گرفتن با همونها! هم موضوع جالبی بود. ولی مناظره اونشب یه جورایی با سفسته همیشگی این آقا در آخر به نفعش تموم شد.

اما مناظره کروبی و موسوی جایی بود برای برملا ساختن دروغ های این دولت. هرچقدر هم که مجری برنامه سعی در به چالش کشیدن و روبروی هم قرار دادن این دو کاندیدای هم فکر داشت، با تدبیر هر دو عزیز به قصدش نرسید. حتی سوال آخر کروبی از میرحسین که پرسید در برابر مراکز قدرت بوجود آمده چکار خواهی کرد، با جواب قدرتمندانه میرحسین پاسخ داده شد که در این لحظه کروبی سری به نشانه تایید تکان داد که نشان از هماهنگی این دو نیروی اصیل انقلابی داشت. موضع مجری کاملا جالب توجه بود که در برابر هر نقدی از دولت وقت پاسخگویی را برای دیگر کاندیدا محفوظ میدانست که همین امر باعث جواب قاطع میرحسین به او شد که گفت من یک نیروی انقلابیم. همان روحیات را دارم. در مقابل دروغ های دولت ساکت نمینشینم و اگر بنا به نقد دولت نبود، اصلا به صحنه انتخابات نمی آمدم.

اما شاه بیت مناظره ها، مناظره امشب بین آقایان رضائی و احمدی نژاد بود. کمتر کسی فکر میکرد که محسن رضائی به این محکمی و کاملا مستند، عملکرد دولت رو زیر سوال ببره. ابتدا احمدی نژاد قصد سوال از طرح رضائی رو داشت و با توجه به اینکه ایشون رو از نظر سیاسی نزدیکتر از بقیه به خودش میدید، انتظار شبی آرام رو میکشید. در حالی که محسن رضائی با آمار و ارقام صحیح و مستند شب زیبای احمدی نژاد رو خراب کرد. به طوری که ایشون طبق معمول در مقابل صحبت های واقعی و درست شروع به فرافکنی و زدن تهمت و پرونده سازی کرد.(که انصافا تو این کار خیلی واردن!)

خلاصه از چهره دوطرف معلوم بود که پیروز این مناظره چه کسیست. اس ام اس های رسیده از دوستان هم حاکی از همین مطلبه. اما این وسط یه نگرانی هست که صدا و سیما طبق خواست مکرر احمدی نژاد مبنی بر طلب وقت(که انگار ارث پدریش رو طلب داشت) وقتی اضافی رو به ایشون بده تا در شب انتخابات بتونه ورق رو برگردونه. در حالی که حتی به شخصیت هایی که به آنها و خانواده هاشون تهمت و افترا زده شده بود، وقت دفاع هم داده نشد.

در هر صورت انشاالله که وضع موجود تغییر کرده و ما شاهد ایرانی سرافراز و آباد و آزاد باشیم.

                                     

سه شنبه 19 خرداد1388 |

 

Weblog Themes By Pars Theme